أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
مقدمه 31
آثار الباقيه ( فارسى )
اسلامبول عكسبردارى شده يافتم و خوشبختانه بيشتر يافتههاى من راجع به گذشته ايران و اعياد و ايام پدران ما مىباشد و يك قسمت كوچك هم راجع به اواخر كتاب مربوط به يك مسئله رياضى است كه چون اين افتادگى در كتاب نبود و قسمتى هم غلط چاپ شده مسئله براى حقير لاينحل بود و بعدا با آنچه بدست آمد مسئله حل شد و براى اينكه يافتههاى اينجانب با آنچه ديگران يافتهاند فرق داشته باشد آنها را ميان كروشه قرار دادم تا مشخص شود . اما اينكه روى كلمه مبطخ در اسطرلاب در چاپ سابق پافشارى كردهام و مبطح را غلط دانستهام اشتباه از ناحيه من بوده زيرا با تعريفاتى كه از اسطرلاب مبطخ يافتم با تسطيح منقول بيرونى منطبق نبود . بيرونى در قسمت اسطرلاب كتاب تفهيم گويد : « و از اسطرلاب لونى است او را مبطخ خوانند و مقنطراتش و منطقة البروج اندرو گرد نبودند و ليكن فشرده پهن چون خربزه و زين جهت مبطخ خوانند » و نيز توصيفى كه از آن در كتاب استيعاب شده و نيز توصيف ابو الفتوح در كتاب تسطيح خود كه چون خطوطى در آن بيضى ترسيم مىگردد نياز به دانستن مخروطات داريم و با دقت در تسطيح مذكور در كتاب كه بعينه در كتاب استيعاب و رساله تسطيح صور آمده اين تسطيح سازگار نيست و تسطيح مورد استفاده بيرونى به اصطلاح ما تسطيح قائم بر سطح استواست كه نصف النهارات خط مستقيم و مدارات دوائرى به گرد هم مىافتد و اشتباهات و ساقطاتى هم در ترجمه قبلى بوده كه تا حد امكان تصحيح و تكميل شده و نسخه پيشين كتاب كه در بيست و يك انتشار يافته يك سياه مشقى بوده . اما راجع به اين ساقطات عقيدهام اينست كه هرچه آثار الباقيه در دنيا موجود است كه نسخه مدرسه سپهسالار از بهترين نسخههاى آنهاست و مورد استفاده حقير بوده و دو نسخه اسلامبول از روى نسخهاى قديم كه پيش از قرن هفتم موجود بوده نوشته شده منتها در آثار الباقيههاى دسترس زاخائو و حقير افتادگىهايى بوده كه در دو نسخه اسلامبول نيست و در موقع تحرير جميع اين نسخ از روى نسخه پيش از قرن هفتم در كتاب افتادگىهايى دست داده به دليل اينكه در اين قبيل ساقطات همه نسخ موجود باهم مشتركند و اينكه قرن هفتم را تكرار مىكنم براى اين است كه دو نسخه اسلامبول در آن حدود نوشته شده . در ساقطات كتاب در صفحه 29 چاپ آلمان وقت رصد انقلاب صيفى را كه بيژن كوهى انجام داده هزار و دويست و نه اسكندرى ذكر كرده و بتوسط مترجم علامت 8 را خواندم و مطلبى در اين قسمت نداشت و چون مىدانستم دو صورت مجلس از رصد او در تاريخ الحكما موجود است به آن رجوع كردم و نود افتاده در كتاب را يافتم و نيز دو نسخه اسلامبول هم نود را داراست پس هزار و دويست و نود و نه اسكندرى شد و از اين قبيل كارها در اين كتاب بسيار شده منتهى